على اكبر دهخدا

1159

امثال و حكم ( فارسى )

قرض است كرده‌هاى بدت نزد روزگار * در هركدام روز كه باشد ادا كند . ( گر زانكه بد كنى تو مپندار كان بدى * گردون فروگذارد و دوران رها كند هر تخم فتنه‌اى كه نشانى بكشت دهر * آرد فساد بار و ترا هم سزا كند . . . ) رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود . قرض تو كردى ز كه خواهى گرو * ( چون بكارى جو نرويد غير جو . . . ) مولوى . قرضتينا چه منتينا . جملهء ساختهء عامه است و نظير : المستقرض من كيسه يأكل ، باشد . قرض خانه را خدا ميدهد . تحريضى است كه در ساختن خانه كنند . قرض دو خانه آبادان دارد . جامع التمثيل . مديون غالبا احتياط در خرج كند و داين نير چون نقدى در دست ندارد زياده‌روى و تبذير نتواند . قرض شوى مردانست . جامع التمثيل : الدين شين . رجوع به : اندر جهان تهىتر از از آن . . . ، شود . قرض عروسى را خدا ميدهد . در تشويق به زن كردن گويند . قرض كه رسيد به صد تومان هر شب بخور قيمه پلو . قرمزى زيرش آمد بروش . از كينه يا حسد رخساره‌اش سرخ شد . قرمساق قرمساق گوش پر مىشود . قزوينى پسند است . قزوينى قاز بينى . قزوينى اندك نگرش باشد . قزوينى هفت دبه را حلال ميداند . رجوع به : از دبه كسى بدى نديده ، شود . قسر دائم بر طبيعت محال است . قسم با منكر است . رجوع به : آنان كه منكرند . . . ، شود . قسم بزرگش بسر فلان است . بسيار او را دوست گيرد . تمثل : جبرئيل آمده ز سدره برش * بوده سوگند صعب حق بسرش . سنائى . قسمت حق است مه را روى نغز * دادهء بخت است گل را بوى نغز . مولوى . قسمت خود مىبرند منعم و درويش * روزى خود ميخورند پشه و عنقا . سعدى . قسمت را باور كنم يا آواز خر را . قسمت را باور كنم يا دم خروس را . ظاهر و مشهود يا ادله بر خلاف انكار و ادعاى تست . قسمت كن يا مغبون است يا ملعون . رجوع به القاسم اما مغبون . . . ، شود .